خانه به دوش
بوي باران، بوي سبزه، بوي خاك شاخه ها شسته ، باران خورده پاك اسمان ابي و ابر سپيد، برگ هاي سبز بيد عطر نرگس،رقص باد، نغمه شوق پرستو هاي شاد، خلوت گرم كبوتر هاي مست . . . نرم نرمك ميرسد ايتك بهار، خوش به حال روزگار! خوش به حال چشمه ها دشتها، خوش به حال دانه ها و سبزه ها خوش به حال غنچه هاي نيمه باز ، خوش به حال دختر ميخك كه ميخندد به ناز خوش به حال جام لبريز از شراب ، خوش به حال افتاب . اي دل من –در اين روزگار- جامه ي نمي پوشي به كام ، باده ي رنگين نمي بيني به جام، نقل و سبزه در ميان سفره نيست، جامت-از ان مي كه ميبايد-تهي است، اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم ! اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار . گر نكوبي شيشه ي غم را به سنگ، هفت رنگ ميشود هفتاد رنگ! سلام سال همه ی خانه به دوش های عزیز و غیر خانه به دوش ها مبارک این پست تقریبا دوسال پیش گذاشته شد و خانه به دوش الان دو ساله شد چقد قشنگه که یه ردپایی از خاطراتمون در این وبلاگ ها میمونه و گذشت سریع زمان رو درک میکنیم اون موقع من دانشجو بودم و این وب رو به خاطر یه نفر خاص ساختم زمان گذشت و گذشت الان نه دیگه دانشجو هستم نه اون شخص خاص وجود داره این چرخش روزگار خیلی عجیبه واقعا تو این دنیا هیچ چیزی ارزشمند به نظر من وجود نداره جز نیکی و خوبی و خاطرات خوب و عشق عاشق بمانید و با عشق زندگی کنید... دیدم در آن کویر درختی غریب را محروم از نوازش یک سنگ رهگذر تنها نشسته ای، بی برگ و بار ، زیر نفسهای آفتاب در التهاب، در انتظار قطره ی باران در آرزوی آب ابری رسید، چهره درخت از شعف شکفت. دلشاد گشت و گفت: "ای ابر ، ای
بشارت باران؛ "آیا دل
سیاه تو از آه من بسوخت؟! غریده تیره ابر، برقی جهید و چوب درخت کهن بسوخت! شازده کوچولو یه روز تصمیم گرفت گلی که خیلی دوسش داشت در
سیاره اش رو بخاطر غرور اون گل رها کنه و به سفر بره تو این سفر شازده کوچولو به
چندین سیاره رفت و آخر سر به زمین اومد شازده کوچولو در زمین با عشق و دوست داشتن
آشنا شد و معنی حقیقی آن را درک کرد و فهمید بین یک گل سرخ خودش با هزاران گل سرخ
دیگری که در یک گلستان یکجا بودند خیلی فرق هست و اون همین مهر و ومحبتی بود که به
اون گل داشت و اون رو خاص کرده بود و دوست داشتن و عشق هم یعنی همین یعنی اینکه
برای تو یه نفر با کل این دنیا فرق کنه حالا ممکنه این عشق در لحظه بوجود بیاد یا
نه دوست داشتن در طی یک زمان بوجود بیاد. کتاب شازده کوچولو بر عکس شکل هاش که ساده هستند و بچه گانه
به نظر میرسه کتابی بسیار سنگین و پر محتوا هست مخصوصا برای ما بچه های بزرگسال که
خیلی وقته از اون دنیای پاک و زیبا ی بچگی فاصله گرفتیم و ادای آدم بزرگها رو در
میاریم شازده کوچولو تلنگری هست به ما که اینقدر این دنیا و سرگرمی هاش رو جدی
نگیریم و پی حقیقت زندگی باشیم برای ما دیگه اعداد و ارقام مهم نباشه بلکه کیفیت و
چگونگی مهم باشه و اینکه با چشم دلمون نگاه کنیم تا بتونیم چیزهایی رو که دیده
نمیشن رو ببینیم و در آخر عشق و محبت رو فراموش نکنیم و در برابر دیگران مسئول
باشیم این حرف خیلی معنی میده یعنی اگه ما به یه نفر میگیم دوست دارم تا اخر
مسئولیتش رو بپذیریم و از روی دروغ این حرف رو نزنیم چون عواقب بدی داره عواقبی که
روی سرتوشت آدم ها تاثیر میذاره ما ادم بزرگها بدون اینکه بفهمیم شاید در روز
مرتکب جنایات بزرگی بشیم و همه اینها عواقب یه کار کوچک ما هست که روی زندگی
اطرافیانمون ممکنه تاثیر بزرگی داشته باشه پس یادمون باشه که بیشتر مواظب خودمون
باشیم به ادامه مطلب بیاید. چه حس غریبی بعد مدتها باز نشستم تا بنویسم یهو دلم گرفت و باز هوس نوشتن زد به سرم این روزها هوس های عجیبی به سرم میزنه هوس کشیدن یه نخ سیگار تو کوچه ی خلوت باران زده و نگاه به چراغ های خانه های خوشبخت هوس شنیدن آهنگ های داریوش هوس یه خواب عمیق هوس یه زندگی خوب و راحت ، هوس یه خنده ی از ته دل به یاد بچگی ها ، هوس دوتا حرف راست شنیدن هوس یه دعوا سر محل و سر و صورت خونی به خونه اومدن هوس اینکه یه تفنگ داشته باشی و مثل غرب وحشی بری تو خیابون و تصفیه حساب کنی با تمام نامردها هوس یه قهوه ی گرم توی کافی شاپ داش علی هوس اینکه بری یه جا که قانونی نباشه آزاد زندگی کنی واقعا جدیدا از هر چی قانونه حالم بهم میخوره هوس یه شب شعر با بچه های دانشگاه ، هوس یه رباعی از خیام با شراب ، هوس یه فال خافظ با مرغ عشق ، هوس شعر قیصر و فروغ هوس یه سیگار پشت دانشکده کشیدن، با موبایل سر کلاس حرف زدن زیر میز از ترس استاد ، هوس نشتن ته کلاس و تیکه انداختن آخ یادش بخیر ... جدیدا دیگه تصمیم گرفتم هیچ برنامه ای برای زندگیم نریزم خسته شدم بس که به هرچی تلاش کردم برسم نرسیدم آره شاید بعضی ها بگن شکست مقدمه ی پیروزیه ولی ما که همش شکست پشت شکست به نظر خودم روزگار وایساده ببینه من میخوام چیکار کنم بزنه اونو خراب کنه و نذاره انجامش بدم الان دیگه تو زندگیم هیچ چیز برام مهم نیست دیگه هیچ چیز نمیتونه منو شاد کنه اگه همین هوس ها نبودن که من میمردم الان دقیقا شدم یه آدم بی هدف که فقط صبح هامو شب میکنم دیگه هیچی هیچی هیچی... این شعر رو بخونید این هم درباره ی یه خانه به دوشه : ای پرنده ی مهاجر ، ای پر از شهوت رفتن فاصله قد یه دنیاست بین دنیای تو با من تو رفیق شاپرکها من تو فکر گله مونم تو پی عطر گل سرخ من حریص بوی نونم دنیای تو بی نهایت همه جاش مهمونی نور دنیای من یه کف دست توی سقف سرد یک گور من دارم تو آدمک ها میمیرم ، تو برام از پریا قصه میگی من توی پیله وحشت میپوسم ، برام از خنده چرا قصه میگی پی نوشت1: نرید بگید مهراد مرد نیست نمیتونه با مشکلاتش کنار بیاد و پیروز بشه ! نه بخدا من مقاومت میکنم ولی دیگه خسته شدم خسته پی نوشت 2: من موندم این آدم ها چقد میتونن کوچیک باشن ، اونروز رفتم دیدم پیش پای خودم رفتن زیر آبمو زدن یا وقتی وایمیسن به یه سرباز زور میگن نمیدونم چه لذتی براشون داره واقعا براشون متاسفم دنیای کوچیک بی ارزشی دارن واقعا بیشتر اعصاب خوردی هام از این آدم هاست،کسی که غرور فرد دیگه ای که دوسش داره رو به راحتی میشکنه عشق دیگران رو نمیبینه باعث میشه که دیگه هیچ وقت هیچ کسی رو دوست نداشته باشی (به سلامتی پسری که رفت سربازی مرد بشه ولی وقتی برگشت دید دختری که دوسش داره زن شده) پی نوشت 3: خوش به حال ما خانه به دوش ها که تو این شبای عید خونه تکونی نداریم سلامتی همه خانه به دوش ها... برایم ساقي امشب از شراب و شعر صحبت کن خواهم تو شوی محبوب دلم چون نرگس من دیوانه من رویت رخ من سویت ره من هستی چو بهشت کاشانه من پروانه من پروانه من بی تو چه کنم مستانه من اوای تو شد هم نغمه من ای لاله من بردی دل من پروانه من پروانه من بی تو چه کنم مستانه من اوای تو شد هم نغمه من ای لاله من بردی دل من (در این روزها چقد این اهنگ رو گوش میدم)



ادامه مطلب
که بر مستی قسم شعر و شراب اکنون حیاتم هست

ادامه مطلب
Design By : Night Skin

