X
تبلیغات
خانه به دوش


خانه به دوش

به ادامه ی مطلب برو...

 شازده کوچولو دوباره به سیاره اش برگشت تا گل سرخش رو ببینه....


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1392ساعت 15:48 توسط مهراد|

سلام من هنوز زنده ام!

روزگار را سپری میکنم بدون تو ! باورت میشود! من که خودم باورم نمیشود که تو نیستی و من هنوز نفس میکشم آری نفس چون نمیتوانم بگویم زندگی

تو نیستی و من هنوز سیکل تکراری روزم را سپری میکنم

از تو چه خبر؟

من هنوز صبح زود بیدار میشوم دیگر به آینه نگاه نمیکنم از تصویر خودم وحشت دارم ، دلم برای لبخند خودم نیز تنگ شده است بعد از ظهر ها پیاده روی میکنم و به آدم های خوشبخت نگاه میکنم و هر روز مسیرهایی که با تو رفته ام میروم هنوز خیالت مرا تنها نگذاشته است!

به گلدانها آب میدهم  برای یاکریم ها لانه میسازم برای گنجشک ها دانه میریزم هر روز سهراب میخوانم گاه به گاهی تار میزنم اما هنوز ساز دلم کوک نشده است

هنوز از رمان های عشقی بدم میاید و به تاریخ علاقه مندم گاهی رو ح خودم را در افسانه های قدیمی میابم ، ای کاش هیچوقت لیلی و مجنون نبود و ای کاش مجنون سر عقل میامد

آسمان ابریست اما نمیبارد او نیز به دل من غصه میریزد دعا میکنم تا باران بیاید تا شاید ذهن مرا بشوید و من نیز با گریه ابر بغض خودم را بترکانم شاید سبک تر بشم

رفتار من عادی است

و من هنوز زنده ام ...

نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 20:42 توسط مهراد| |

(به مناسبت شهادت دکتر علی شریعتی)

تو از دل کویر بر آمدی و همانند آسمانش پر از آرزو و خیال بودی، گویی کویر که به یک جهان دیگر راه داشت تو نیز از جهان دیگری آمده بودی! ابتدا جهان را شناختی سپس باز به کویر بازگشتی همانند اجداد و نیاکانت به جستجوی خویش پرداختی و تمامی آنچه در سینه داشتی بیان کردی (هذه شقشقة، هدرت...)

همانند درختان کویری ایستادی و مقاومت کردی و با سنت و خرافات جنگیدی ، همانند درختان آتش کویری تا آخر سوختی تا به جامعه ی تاریک روشنی و حرارت بدهی. تو از دین واقعی سخن گفتی تو از رنج و درد های نا گفته برایمان نوشتی تو از فرق بین عشق و دوست داشتن گفتی تو عشق را برایمان معنی کردی

با لاله که گفت حال ما را که چنین....

شریعتی یک نام برای خیابان یک  اسم انتهای پیامک و یک جوک نبود و نیست! شریعتی یک مبارز و سنت شکن بود قهرمان و نمادی از روشنفکران جامعه ی معاصر بود و نشان داد می توان در هر زمان با هر شرایطی برخواست و با افکار قدیمی و جاهلانه مبارزه کرد و تفکری نو داشت تا جامعه را از جهل و نا آگاهی در آورد به همین خاطر میگویم که شریعتی فردوسی قرن ما بود...

اما جامعه ی ما چگونه با روشنفکران برخورد میکند؟  از طرز رفتار با شریعتی میتوان حال جامعه ی ما را فهمید! جامعه ای که وقتی نوشته های او را میخواند به طرز شگفتی شیفته ی او میشود اما در لحظه ای بعد از او جوک میسازد ، این است وضع جامعه ی ما در برخورد با روشنفکران ! وقتی جامعه ای روشنفکران خود را از بین میبرد نباید وضع بهتری از زمان حال داشته باشد.

و اما قطعه ای از مقدمه کویر:

وانگهی برای آن گروه از فرزندان آدم که هبوط را برای خود نوع خویش فاجعه ای می شمارند، کویر سرنوشت ناکامی از تلخی و عطش ابدی آدمی است که به آن میوه ی ممنوع نزدیک شده است. و بنابراین کویر یک معجزه ی سیاه است.

اما برای آن گروه از فرزندان آدم ، که سرگذشت آدم را میپذیرند و دنبال میکنند، هبوط این بهشت سیری و سیرابی و بیرنجی، و سر نهادن در این کویر که در آن دغدغه  و تشنگی  و آتش چشم به راه آدمی اند- آرزویی است که آنانرا، برای نزدیک شدن به این میوه ممنوع بیقرار کرده است.

شیطان و حوا، چشم در خویشتن گشودن و عصیان، و بالاخره تبعید از بهشت و آورگی در کویر...

بگذار تا شیطنت عشق چشمان ترا بر عریانی خویش بگشاید، هر چند آنچه معنی جز رنج و پریشانی نباشد، اما کوری را هرگز به خاطر آرامش، تحمل مکن.

آری ، اما اگر گناه نباشد، طاعت را چگونه بدست آری؟

چه ( انسان ، فرشته ای است که دستش به خون آغشته است)!

.

.

.

کویر ! این تاریخی که در صورت جغرافیا، ظاهر شده است !

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 11:55 توسط مهراد| |

نگفتمت چگونه در میانه ول معطلیم؟؟؟

دیگر روزهایم رو نمیشمارم و به تقویمم نگاه نمیکنم فقط روزها رو سپری میکنم روزگار زودتر از اون چیزی که فکرشو بکنی داره میگذره ! به پست های سال قبلم که نگاه میکنم چقد روزها برام ارزش داشتن ! چقد به روزهام احترام میذاشتم ! مثلا این روز فلان کار رو بکنیم یا این روز تولد فلان شاعره یا  فلان روز بزرگداشت....

حالا که کلا ول معطلم در میان زمین و هوا ! فقط به گذشتن روزها فکر میکنم تا این مدت هر چی زودتر تموم شه ولی فردا چی میخواهد بشود؟ یه قول معروفی هست که میگه برای امروز زندگی کن فردا رو بیخیال گذشته هم که دیگه گذشته!!!

پروانه گاهی فراموش می‌کند که زمانی کرم بوده است و کرم نمی‌داند که روزی به پروانه‌ای زیبا بدل خواهد شد...
فراموشی و نادانی مشکل امروز ماست!

بلاخره این نیز بگذرد و چون میگذرد غمی نیست ... یه زمان آدم به خودش میاد که دیگه همه چی تموم میشه و فرصتی نمونده

پس من میخواهم برای امروز زندگی کنم فقط همین امروز رو به بهترین شکل تمومش کنم شاید صبح دیگری در کار نباشد پس میخندم و از زندگی سعی میکنم که لذت ببرم

باورتون میشه همین الان به این نتیجه رسیدم!!! از این به بعد تلاشمو فقط برای امروز میکنم

راستی سلام به تمام دوستان خوبم که من خانه به دوش رو فراموش نکردند و با نظراتشون تشویقم کردن که دوباره آپ کنم.

خب چه خبر؟ همه خوب هستین؟

از این به بعد تند تند آپ میکنم و تمامی نظرات رو دوباره میذارم

پس نظر یادتون نره

خانه به دوش

نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1391ساعت 23:29 توسط مهراد| |

بوي باران، بوي سبزه، بوي خاك

شاخه ها شسته ، باران خورده پاك

اسمان ابي و ابر سپيد،

برگ هاي سبز بيد

عطر نرگس،رقص باد،

نغمه شوق پرستو هاي شاد،

خلوت گرم كبوتر هاي مست . . .

نرم نرمك ميرسد ايتك بهار،

خوش به حال روزگار!

 

خوش به حال چشمه ها دشتها،

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه هاي نيمه باز ،

 

خوش به حال دختر ميخك كه ميخندد به ناز

خوش به حال جام لبريز از شراب ،

خوش به حال افتاب .

اي دل من –در اين روزگار-

جامه ي نمي پوشي به كام ،

باده ي رنگين نمي بيني به جام،

نقل و سبزه در ميان سفره نيست،

جامت-از ان مي كه ميبايد-تهي است،

                                       اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم !

                                        اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار .

گر نكوبي شيشه ي غم را به سنگ،

هفت رنگ ميشود هفتاد رنگ!

سلام سال همه ی خانه به دوش های عزیز و غیر خانه به دوش ها مبارک

این پست تقریبا دوسال پیش گذاشته شد و خانه به دوش الان دو ساله شد

چقد قشنگه که یه ردپایی از خاطراتمون در این وبلاگ ها میمونه و گذشت سریع زمان رو درک میکنیم اون موقع من دانشجو بودم و این وب رو به خاطر یه نفر خاص ساختم زمان گذشت و گذشت الان نه دیگه دانشجو هستم نه اون شخص خاص وجود داره این چرخش روزگار خیلی عجیبه واقعا تو این دنیا هیچ چیزی ارزشمند به نظر من وجود نداره جز نیکی و خوبی و خاطرات خوب و عشق

عاشق بمانید و با عشق زندگی کنید...

نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 11:5 توسط مهراد| |

دیدم در آن کویر درختی غریب را

محروم از نوازش یک سنگ رهگذر

تنها نشسته ای،

بی برگ و بار ، زیر نفسهای آفتاب

در التهاب،

در انتظار قطره ی باران

در آرزوی آب

ابری رسید،

چهره درخت از شعف شکفت.

دلشاد گشت و گفت:

  "ای ابر ، ای بشارت باران؛

     "آیا دل سیاه تو از آه من بسوخت؟!

غریده تیره ابر،

برقی جهید و چوب درخت کهن

                                  بسوخت!

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 23:27 توسط مهراد| |

شازده کوچولو یه روز تصمیم گرفت گلی که خیلی دوسش داشت در سیاره اش رو بخاطر غرور اون گل رها کنه و به سفر بره تو این سفر شازده کوچولو به چندین سیاره رفت و آخر سر به زمین اومد شازده کوچولو در زمین با عشق و دوست داشتن آشنا شد و معنی حقیقی آن را درک کرد و فهمید بین یک گل سرخ خودش با هزاران گل سرخ دیگری که در یک گلستان یکجا بودند خیلی فرق هست و اون همین مهر و ومحبتی بود که به اون گل داشت و اون رو خاص کرده بود و دوست داشتن و عشق هم یعنی همین یعنی اینکه برای تو یه نفر با کل این دنیا فرق کنه حالا ممکنه این عشق در لحظه بوجود بیاد یا نه دوست داشتن در طی یک زمان بوجود بیاد.

کتاب شازده کوچولو بر عکس شکل هاش که ساده هستند و بچه گانه به نظر میرسه کتابی بسیار سنگین و پر محتوا هست مخصوصا برای ما بچه های بزرگسال که خیلی وقته از اون دنیای پاک و زیبا ی بچگی فاصله گرفتیم و ادای آدم بزرگها رو در میاریم شازده کوچولو تلنگری هست به ما که اینقدر این دنیا و سرگرمی هاش رو جدی نگیریم و پی حقیقت زندگی باشیم برای ما دیگه اعداد و ارقام مهم نباشه بلکه کیفیت و چگونگی مهم باشه و اینکه با چشم دلمون نگاه کنیم تا بتونیم چیزهایی رو که دیده نمیشن رو ببینیم و در آخر عشق و محبت رو فراموش نکنیم و در برابر دیگران مسئول باشیم این حرف خیلی معنی میده یعنی اگه ما به یه نفر میگیم دوست دارم تا اخر مسئولیتش رو بپذیریم و از روی دروغ این حرف رو نزنیم چون عواقب بدی داره عواقبی که روی سرتوشت آدم ها تاثیر میذاره ما ادم بزرگها بدون اینکه بفهمیم شاید در روز مرتکب جنایات بزرگی بشیم و همه اینها عواقب یه کار کوچک ما هست که روی زندگی اطرافیانمون ممکنه تاثیر بزرگی داشته باشه پس یادمون باشه که بیشتر مواظب خودمون باشیم

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 19:17 توسط مهراد| |

سلام از کپی کردن مطلب های دیگران خوشم نمیاد ولی واقعا این متن که از استاد عشق پرفسور حسابی میباشد لذت بردم امیدوارم شما هم بخونید و استفاده کنید.

به ادامه مطلب بیاید.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 22:18 توسط مهراد| |


Design By : Night Skin